تحلیل فلسفی ارتباط انسان با خدا با بررسی موردی دعای عرفه
سید علی اصغر علوی
مقدمه
وقتی از فلسفه ارتباطات صحبت می کنیم، فلسفه در معنای خاص
کلمه مدنظر است (و منظور از آن اهداف و نیز سطح نظریه و عمل یا حکمت اولی یا حکمت متعالیه
نیست). بلکه فلسفه ی ارتباطات مدنظر است که در گروه فلسفههای مضاف قرار میگیرد. در
این قسمت مقوله ارتباط را به لحاظ فلسفی تحلیل میکنیم و برمبنای انواع چهارگانهی
ارتباطات به این سوال پاسخ میدهیم. لازم به ذکر است که انواع چهارگانهی ارتباطات
بر مبنای تقسیمبندی مشهوری است که مورد استفاده و استناد برخی از بزرگان چون علامه
جعفری (در مقدمه مباحث حیات معقول) و آیت الله مصباح یزدی (در موضوع جامعه آرمانی اسلامی
در کتاب جامعه و تاریخ) قرار گرفته است. بدین گونه که اگر از منظر انسان به مقوله ارتباط
نگاه کنیم، ارتباطات انسان به چهار قسم تقسیم می شود: ارتباط انسان با خدا، ارتباط
انسان با خود، ارتباط انسان با طبیعت، وارتباط انسان با سایر انسانها.
بحث ارتباط انسان با خدا یکی از مباحثی است که در مباحث
علوم اسلامی علیرغم نیاز فراوانی که به آن وجود دارد بسیار کم مورد تأمل واقع شده است.
در این گفتار قصد داریم با رویکردی فلسفی و در نهایت با بررسی موردی دعای عرفه این
بُعد از ارتباط را بیشتر بشناسم.
تحلیل فلسفی
در بحث روابط بین علت و معلول اگر از یک طرف قایل شویم که
علت همه معلول ها و علت ها خداست و از طرف دیگر انسان را به عنوان برترین معلول و آفریده
خداوند بدانیم باید پذیرفت که قویترین ارتباط را بین خالق و مخلوق یعنی انسان می توان
یافت و آن ارتباطی خواهد بود از جنس نیایش و عبادت.
هرچند برخی، عبادت خدا را غیرممکن قلمداد میکنند زیرا از
نظر آنها هر نوع ارتباط با پروردگاری که رفعت و عظمت مقامش نامحدود میباشد غیرممکن
است. و لذا جهت وجود واسطه، بتها را در ارتباط عبادتگونه بتپرستان میبینیم که
«ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی»- (3 زمر) چرا که وثنیت معتقد است که خدای سبحان
بزرگتر از آن است که ادراک انسانها محیط بر او شود، نه عقلش میتواند او را درک کند
و نه وهم و حسش؛ ناگزیر واجب میشود که از راه تقرّب به مقرّبین او به سوی او تقرّب
جوئیم و مقرّبین درگاه او همان کسانیاند که خدای تعالی تدبیر شئون مختلف عالم را به
آنان واگذار کرده است. این بتها -در بتکدهها و معابد- تمثالهایی از آن ارباب هستند
نه اینکه به راستی خود این بتها خدا باشند پس در نظر وثنیت این ارباب مدبّر امور هستند،
نه خدا.
و نیز بحثی درباره آن میشود که اثبات وحدت خالق، مستلزم
ابطال مرام مشرکین نیست چون مشرکین هم خالق را واحد و خلقت و ایجاد را منحصر در خدای
تعالی میدانند ولی سخن این است که خلقت و تدبیر- هر دو- تنها از آن خداست (طباطبایی،1384،ج17:
ص214) .
پس از اثبات معبودی موضوع عبادت، لازم است به خود موضوع
عبادت بپردازیم از نگاه فلسفی.
از منظر حکمت صدرایی
در حکمت متعالیه ملاصدرا با این حقیقت روبرو میشویم که
وجود هر معلولی عین ربط و تعلّق به علت است و معلول از خود هیچ استقلالی ندارد و پرتو
شعاع وجودی علت حقیقی است. پس در مییابیم محال است وجود ما بدون ارتباط با خداوند
باشد و ثابت میشود موجودیت هر موجودی مساوی است با ارتباط و تعلق به خداوند. البته
باید توجه داشت که ارتباط و افاضه اشراقی موجودات با خداوند بر پایه سه اصل نفیس و
ارزشمندی که در حکمت متعالیه به کمال رسیدهاند استوار گردیده است. آن سه اصل عبارتند
از:
1- اصالت
وجود
2- تشکیکی
بودن مراتب وجود و تصویر مراتب طولی برای وجود و شدت و ضعف داشتن مراتب وجود
3- رابط
بودن معلول نسبت به علت و این که وجود معلول، عین تعلّق و ربط به علّت است و استقلالی
از خود ندارد.
بنابراین از اصل سوم که در حکمت متعالیه بیان شده مستقیماً
این نتیجه حاصل میشود که وجود همه موجودات امکانی و پدیدهها عین ربط و تعلّق به
خداوند هستند و البته دو اصل دیگر مقدمات بعیده این نتیجه مهم میباشند.
ارتباط وجودی و وابستگی به آفریدگار را میتوان با اصول
حکمت متعالیه که صدرالمتالهین آنها را تبیین کرده اثبات کرد و بر این اساس محال است
که در عالم، موجودی با خداوند ارتباط وجودی نداشته باشد و ارتباط وجودی موجودات با
خداوند در عالیترین حدّ آن قرار دارد. وقتی این ارتباط از جانب آفریدگار ملاحظه شود،
به معنای افاضه وجود و احاطه وجودی ذات پروردگار بر همه شئون موجودات است، چنانکه قرآن
میفرماید: «وَ هُوَ مَعَکُم اَینَ مَا کُنتُم» پس هر موجودی در هر مرتبه از وجود که
باشد خداوند بر او احاطه دارد اما ارتباط معلول و مخلوق با خداوند، به معنای ربط و
تعلق محض مخلوق به خداوند است. گرچه مطالب مذکور با برهان قابل اثبات است و ما با استدلال
ثابت میکنیم که وجودمان قائم به خداوند و عین ربط و تعلّق به اوست و استقلالی از خود
ندارد، اما باور این مطلب برای ما دشوار است و این امر عینی و واقعی در حوزه درک حضوری
و شهودی ما وارد نشده است. دلیل این ادعا آن است که ما به عنوان مخلوقاتی که وجودمان
عین تعلق و ربط به خداوند است وقتی سخن میگوئیم و یا رفتاری را بروز میدهیم، این
احساس در ما وجود ندارد که در انجام آن امور محتاج خداوند هستیم و یا باور نداریم که
برای تداوم حیات و زندگانیمان نیازمند خدا هستیم.
اساساً تشکیکاتی که دراین حوزه فکری در ذهن بشر راه مییابد
مبنای شک در توحید گردیده است، و اما اگر انسان باور داشت که وجودش عین تعلّق و ربط
به خداوند است هیچگاه در مسایل مربوط به توحید، شک نمیکرد.
پس ما در نهایت تلاش علمی و بهرهگیری از مبانی فلسفی جهت
اثبات فقر وجودی خویش به خداوند، به یک تصدیق ذهنی دست مییابیم و بین این تصدیق ذهنی
با یافتن حضوری و شهودی فاصله زیاد است و کمال انسان در درک و باور ربط و تعلق وجودی
خویش به خداوند است (مصباح یزدی، 1384 ، صص119-129).
از این رو برای شناخت این نوع ارتباط باید به سراغ قویترینهای
بشر از لحاظ بُعد روحی رفت که از دیدگاه ما کسانی نیستند جز اولیاءالله. و هر جا نام
نیایش و عرفان و عبادت میآید بوی مناجات عارفانه امام حسین علیهالسلام در سرزمین
عرفات در مشام جان میپیچد و او چه زیبا و شکوهمند رابطهای بین خالق و مخلوق برقرار
میکند. امام علیهالسلام برای اینکار درصدد است که انسان و خداوند را بشناسد و نزدیکی
آن دو را به همدیگر بنمایاند تا دیگر بیواسطه حتی بدون نگاه کردن هم به پدیدهها او
را درک کند و ارتباطی زلال از جنس نیایش برقرار نماید. زیرا به خوبی درک میکند که
منحصرترین راه و نزدیکترین مسافت به سوی بارگاه عظمت او کنار گذاشتن تمام راهها و
قصد حقیقی زیارت اوست:
جمعی ز کتاب وسخنت میجویند جمعی زگل و نسترنت میجویند
آسوده جماعتی که دل از همه چیز برتافته از خویشتنت میجویند
چرا که تمام این ابزارها تنها حجابند و حایل:
«الهی ترددی فی الاثار یوجب بعد المزار فاجمعنی بخدمه توصلنی
الیک»
خدای من! تماشا و تردد در نمودهای جهان هستی مقصدم را که
زیارت بارگاه توست دور میسازد. توفیقت را شامل حالم فرما تا با انجام وظیفه به سوی
تو رهسپار شوم.
سرتاسر نجوای حسین علیهالسلام روح را سرشاتر از محبت به
خدا و نزدیکی به او میکند تا جایی که:
«الهی انک تعلم انی ان لم تدم الطاعه منی فعلا جزما فقد
دامت محبه منی و عزما»
پروردگارا! تو می دانی اگرچه حالت توجه و نیایشم دوامی ندارد
ولی محبت و اشتیاق توجه به سوی تو را همیشه در نهانخانه دل میپرورانم.
زبانم همیشه گویای حمد و ثنای تو نیست ولی آنگاه که با سوز
و گداز به مقام شامخ ربوبیت متوجه گشته و چند کلمه از اعماق جانم به عنوان ستایشت بر
میآورم مانند این است که در همه حال و در همه لحظات زندگی دری غیر از بارگاه تو را
نزدهام و سخنی با غیر تو نگفتهام وجز با تو ارتباطی نداشتهام.
خدایا با این سکوت ظاهری تو میدانی که: (جعفری، 1348،ص66)
خامشیم و نعره تکرارمان میرود تا پای تخت یارمان
و برای رسیدن به آن اوج، الگویی صحیح میطلبد و به دنبال
الگویی است.
«الهی حققنی بحقایق اهل القرب و اسلک بی مسلک اهل الجذب»
خدایا وجودم را با حقایق اهل تقرب قرین فرما و روش اهل گرایش
به سویت را به من بیاموز.
... و اکنون این مائیم که در دل این دعا بر میگردیم و راه
رفته را نظری میافکنیم و به امتداد بیپایان راه مولایمان امام حسین علیهالسلام که
زبیاترین اسوه بندگی است مینگریم.
و این ارتباط به قدری جذّاب و شورانگیز میشود و چنان به
مقام قرب میرسد که گویی همه چیز رنگ خدا میگیرد و منیّت ها از بین میرود.
تا آنجا که زمزمه میکند:
«الهی اغننی بتدبیرک عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری»
خدایا با تدبیر خود از تدبیرهای ناقصم بینیازم فرما و از
اختیار خود بهرهمندم ساز.
چه ارتباط زیبایی!
در پایان نیایش - این ارتباط عاقلانه عاشقانه بین مخلوق
و خالق- یک چیز بیش نیست: خالق و دیگر هیچ. رنگ و بوی خدا فضا را پر کرده است : صبغه
الله و من احسن من الله صبغه.
منابع:
1. سید محمد
طباطبایی، تفسیر المیزان ،ج17، جزء 23 (سوره زمر)، دارالکتب الاسلامیه، تهران:1384.
2. محمد تقی
مصباح یزدی، به سوی خودسازی، مرکز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)،
قم:1384 .
3. محمد تقی
جعفری، نیایش حسین در بیابان عرفات با خدایش، دارالتبلیغ اسلامی،قم: