چرا امام حسین (علیه السلام) ؟
قلمرو پیام نهضت حسینی محدود نیست؛ بلکه مخاطب اصیل آن، انسان است و مؤیّد آن، سخن وجود مبارک رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که «حسین منّى و أنا من حسین»[1]؛ «حسین (علیهالسلام) از من است و من از او هستم». درست است که حسین بن علی (علیهالسلام) نوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولی آن حضرت نوههای دیگری هم داشتهاند که درباره آنها چنین تعبیری نفرمودند. بنابراین، سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به این معناست که کیان دین و نبوّت و رسالت من با قیام حسین (علیهالسلام) زنده است. از اینرو، پیام نهضت حسینی تا شعاع رسالت و نبوّت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نفوذ دارد.[شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی - صفحه 84]
پس اگر تعبیر حسین منی و انا من حسین رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم ) را یک تعبیر ذوقی ندانیم به همان نسبت بعثت بدون وحی حضرت اباعبدالله (علیه السلام) هم تعبیر ذوقی نخواهد بود.
کدام حسین ؟؟
سالار شهیدان حسینبن علی(علیهماالسلام) همانند قرآن کریم در چهرههای گوناگون برای مردم جهان درخشید: برای عارفان در چهره دعای عرفه، برای زمامدارانِ حامیِ قسط و عدل و حامی مستضعفان و محرومان در چهره نهضت و قیام علیه طغیانگری امویان، برای پرهیزکاران و زاهدان در چهره تارک دنیا و برای دیگران در چهرههای دیگر....[حماسه و عرفان - صفحه 229]
جایگاه امام حسین(علیه السلام) در عوالم وجود و حقیقت نوری ایشان را بزرگانی چون شیخ جعفر شوشتری در کتاب شریف الخصائص الحسینیه شرح داده اند که درک آنها نیازمند معرفتی عمیق تر و دلی خالص تر است.اما آنچه ما به عنوان دلایل خود برمی شماریم عبارتند از :
1-نه تنها ابعاد حادثه عظیم عاشورا و حرکت امام حسین(علیه السلام) تحلیل و تبیین نشده است بلکه توصیف هم نشده است .البته این مظلومیت منحصر به امام حسین علیه السلام و سیره ایشان نیست.
2-درس ها وعبرت های عاشورا به اذعان دوست و دشمن، مسلمان وغیرمسلمان ، در دوران معاصر هم موثرترین جریانات تاریخ را ایجاد،رهبری و هدایت کرده است که مهمترین آن انقلاب اسلامی خودمان است.
3-آموزه های نهضت حسینی میانبر های ما برای حرکت در نهضت تولید علم است.حالا این که چگونه ؟ خود سوال مجزایی است.
4-امروز در بحث های علمی نظریه ها زیادند اما امام حسین (علیه السلام) ساحت نظر وعمل را به یکدیگر پیوند زدند.
5-نسخه های کربلایی ، نسخه های بین المللی است به تعبیر بهتر برای درمان درد های انسان به عنوان خلیفه الهی در مسیر قرب الی الله داروی امتحان شده دارد.
6-کاروان حسینی، بهترین الگو و نمونه است که تکمیل است از کودک شش ماهه تا جوانی همچون علی اکبر(علیه السلام) و ابوالفضل العباس(علیه السلام) از بنی هاشم و از طرف دیگر غلام سیاه،حبیب هفتاد هشتاد ساله در این کاروان حضور دارند.ضمن اینکه زنان در این حادثه ،وارث نهضت حضرت سید الشهدا (علیه السلام) هستند.
7-شعار حضرت ولی عصر(ارواحنا وارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا) و یاران ایشان هم یا لثارات الحسین است.به عبارت بهتر گفتمان ظهور هم حضرت اباعبدالله (علیه السلام) است.
8-امام حسین علیه السلام وارث همه انبیا هستند.
9-در حادثه عاشورا تمام باطل در مقابل تمام حق قرار گرفت .
10-پیوند عقل با احساسات صادق در بالاترین حد در کربلا.(احساسات در اینجا همان مقدار برای انسان کارگشای حقیقت است که منطق و عقل(امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت،ص488))
11-همه چهارده معصوم دستور به زنده نگه داشتن و یاد حضرت اباعبدالله (علیه السلام) داده اند و حتی بعضی از این بزرگواران مثل امام باقر(علیه السلام) ده سال در منا روضه خوانی به پا کنند.
12-تعبیر ثارالله را فقط برای امام حسین (علیه السلام)و امام علی(علیه السلام) داریم .(السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره)
13-آنچه بشر به آن احتیاج دارد آرامش کربلایی است.امام حسین(علیه السلام) بود که نشان داد با آن همه مصائب و تحمل آن سختی های طاقت فرسا چگونه می توان آرامش بر گرفته از توکل به رضای حق را حفظ کرد.
14-جمع کردن حماسه وعرفان (کتاب حماسه وعرفان حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله ))
بیانات حضرت آقا(مدظله العالی):
کربلا الگوى همیشگى ماست.(10/ 04/ 1371)
حسینى باشید و حسینى بمانید. خودتان را در میدان حسینى پرورش و رشد دهید و بدانید که طریق سعادت دنیا و آخرت همین است و خداى متعال، به شما کمک خواهد کرد.(17/8/1374)
از جنبهى معارف نیز، آن بزرگوار و این اسم شریف- که اشاره به آن مسمّاى عظیم القدر است- همینگونه است. عزیزترین معارف و راقىترین مطالب معرفتى، در کلمات این بزرگوار است. همین دعاى امام حسین در روز عرفه را که شما نگاه کنید، خواهید دید حقیقتاً مثل زبور اهل بیت، پر از نغمههاى شیوا و عشق و شور معرفتى است. حتى بعضى از دعاهاى امام سجّاد را که انسان مىبیند و مقایسه مىکند، گویا که دعاى این پسر، شرح و توضیح و بیانِ متن دعاى پدر است؛ یعنى آن اصل است و این فرع. دعاى عجیب و شریف عرفه و کلمات این بزرگوار در حولوحوش عاشورا و خطبههایش در غیر عاشورا، معنا و روح عجیبى دارد و بحر زخّارى از معارف عالى و رقیق و حقایق ملکوتى است که در آثار اهل بیت علیهمالسّلام کمنظیر است.از جنبهى تاریخى هم، این نام و خصوصیّت و شخصیّت، یک مقطع تاریخى و یک کتاب تاریخ است. البته، به معناى تاریخ ساده و گزارهى ماوقع نیست؛ بلکه به معناى تفسیر و تبیین تاریخ و درس حقایق تاریخى است. ( 05/ 10/ 1374)
تنها علاج امروز دنیا این است که درس حسین بن علی (علیهماالسلام)را بفهمند و به آن عمل کنند.
اساس دین با عاشورا پیوند خورده است و به برکت عاشورا هم باقی مانده است.(26/3/1372)
یعنى همان هدفى که در کلمات خود آن بزرگوار هست که: «و انى لم أخرج اشراً و لا بطرا و لا ظالماً و لا مفسداً، و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّة جدّى» (34)، بیان شود. این، یک سرفصل است. عباراتى از قبیل «ایها النّاس، انّ رسول اللّه، صلّى الله علیه و آله و سلّم، قال: من رأى سلطاناً جائراً، مستحلًّا لحرم الله، ناکثاً لعهد الله ...، فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول، کان حقاً على الله ان یدخله مدخله» (35) و «من کان باذلًا فینا مهجته و موطّناً على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا» (36)، هرکدامْ یک درس و سرفصلند.
بحثِ لقاء للّه و ملاقات با خداست. هدف آفرینش بشر و هدفِ «انّک کادحٌ الى ربّک کدحاً» (37)- همهى این تلاشها و زحمتها- همین است که «فملاقیه»: ملاقات کند. اگر کسى موطّن در لقاء للّه است و بر لقاء للّه توطین نفس کرده است، «فلیرحل معنا»: باید با حسین راه بیفتد. نمىشود توى خانه نشست. نمىشود به دنیا و تمتّعات دنیا چسبید و از راه حسین غافل شد. باید راه بیفتیم. این راه افتادن از درون و از نفس ما، با تهذیب نفس شروع مىشود و به سطح جامعه و جهان مىکشد. اگر همهى ما عاشورایى باشیم، حرکت دنیا به سمت صلاح، سریع، و زمینهى ظهور ولى مطلقِ حق، فراهم خواهد شد.( بیانات در دیدار روحانیون و وعّاظ، در آستانهى ماه محرم03/ 03/ 1374)
...................
متن کامل این سخنرانی
اگرچه در باب محرّم و عاشورا و آثار این پدیدهى عظیمْ صحبتها و افادات ارزشمندى شده است و همه شنیدهایم و استفاده کردهایم؛ لکن هرچه زمان مىگذرد، احساس مىشود که چهرهى بىزوال این خورشید منوّر- که مىشود آن را به «خورشید شهادت»، «خورشید جهاد مظلومانه و غریبانه» تعبیر کرد که به وسیله حسین بن على علیهالسّلام و یارانش برافروخته شد- بیشتر آشکار مىگردد و برکات عاشورا بیشتر معلوم مىشود. از همان روز اوّلى که این حادثه اتّفاق افتاد، تأثیرات بنیانى آن، بتدریج معلوم شد. از همان روزها، عدّهاى احساس کردند که وظایفى دارند. ماجراى «توّابین» پیش آمد. قضایاى مبارزات طولانى بنى هاشم و بنى الحسن علیهم الصّلاة و السّلام پیش آمد. بعد، حتّى نهضت بنى عبّاس که علیه بنى امیّه بهپاخاست، در اواسط قرن دوم هجرى، در همهى اطراف عالم اسلام آن روز، بخصوص در ایران و شرق ایران- خراسان- و غیره، با فرستادن دُعاتى، زمینه را براى ازالهى حکومت ظالم، مستکبر و نژادپرست اموى، فراهم کردند. حتّى نهضت عبّاسیان هم که بالاخره به پیروزى رسید، با نام حسین بن على علیهالسّلام شروع شد.
اگر تاریخ را نگاه کنید، مشاهده خواهید کرد که دُعات بنى عبّاس، وقتى به اطراف عالم اسلام مىرفتند، از خون حسین بن على علیهالسّلام و شهادت آن بزرگوار و انتقام خون فرزند پیغمبر و جگر گوشه فاطمهى زهرا علیها سلام، مایه مىگرفتند تا بتوانند تبلیغات خودشان را به راه بیندازند. مردم هم قبول مىکردند. حتّى- آنطور که در ذهنم هست- لباس سیاهى که شعار بنى عبّاس بود، به عنوان لباس عزاى امام حسین انتخاب شد و بعدها هم در زمان حکومت پانصدسالهى بنى عبّاس، همواره لباس رسمى آنها، لباس سیاه بود. لباس سیاه، براى اوّلین بار به مناسبت عزادارى امام حسین استفاده شد. آنها مىگفتند: «هذا حداد آل محمّد» صلّى الله علیه و آله. یعنى این لباس عزاى ذریّهى پیغمبر است. اینگونه شروع کردند و آن تحوّل را به راه انداختند. البته منحرف شدند و خود آنها هم دنبالهى کار بنى امیّه را پیش بردند.
اینها تأثیرات عاشورایى است. در طول زمان نیز همینطور بوده است. آنچه در زمان ما اتّفاق افتاد، از همهى اینها بالاتر بود. یعنى در عصر تسلّط ظلم، کفر و الحاد بر سرتاسر عالم؛ در عصرى که عدالتْ خلاف قانون و ظلمْ قانون و مقرّراتِ بینالمللى شده است، حق به حکومت رسید. اینکه شما مىبینید ابرقدرتها زورگویى مىکنند و مىخواهند نظام جدیدى را بر دنیا حاکم کنند- که البته همان نظام قبلى هم نظام حاکمیّت ابرقدرتها بود- این، همان سلطهى ظلم است. براى هرآنچه در دنیا ظلم، حقکشى و تبعیض مىشود، اسمهاى قانونى مثل «حقوق بشر»، «دفاع از ارزشهاى انسانى» و از این قبیل مىگذارند. بدترین نوع سیطرهى ظلم این است که ظلم به اسم عدل و ناحق به اسم حق، بر دنیا مسلّط شود. در چنین زمانى، ناگهان به برکت عاشورا، حجاب ظلمت شکافته و خورشید حقیقت آشکار شد. حق، به قدرت و حکومت رسید. اسلام که همهى دستها سعى مىکردند آن را منزوى کنند، در وسط عرصه، خودش را مطرح کرد و دنیا مجبور شد که حضور اسلامِ راستین و ناب را در شکل حکومت جمهورى اسلامى بپذیرد. شروع نهضت پانزده خرداد هم به برکت عاشورا بود. امسال بعد از گذشت سى و دو سه سال از حادثهى پانزده خرداد، مثل آن سال اوّل، دوباره خرداد با محرّم همزمان و مقارن شده است.
در پانزده خرداد که در سال چهل و دوى شمسى- هشتاد و سهى قمرى- با دوازدهم محرّم مصادف بود، امام بزرگوار ما رضوان الله تعالى علیه در عرصهى عاشورایى و با بهرهبردارى به بهترین شکل ممکن از ماجراى عاشورا و محرّم، توانستند پیام حق و دادِ برآمده از دلِ خود را به گوش مردم برسانند و مردم را متحوّل کنند. اوّلین شهداى ما هم در ماجراى پانزده خرداد، در تهران، ورامین و بعضى جاهاى دیگر، همین سینهزنهاى حسینى بودند که آمدند و در معرض تهاجمِ دشمنِ عاشورا قرار گرفتند. در سال پنجاه و هفت هم مشاهده کردید ماجراى آن روز و ماهى را که در آن، خون بر شمشیر پیروز مىشود. این نام را امام بزرگوار از همهى قضایاى محرّم، خلاصهگیرى، استحصال و مطرح کردند. همینطور هم شد. یعنى مردم ایران به پیروى از حسین بن على علیهالسّلام، درس عاشورا را گرفتند و در نتیجه خون بر شمشیر پیروز شد. این موضوع در ماجراى امام حسین چیز عجیبى است.
خوب؛ حالا ما و شما، امانتدار و وارثِ این حقیقت تاریخى هستیم. امروز کسانى هستند که مىخواهند ماجراى عاشورا را به عنوان یک درس، خاطره و یک شرح واقعه، از زبان علما، روحانیون، مبلّغین، مبلّغات و امثال اینها بشنوند. ما در این زمینه چه خواهیم کرد؟ در اینجا به قضیهى خیلى مهمِّ تبلیغ مىرسیم. اگر روزى این طلّاب جوان، فضلاى حوزههاى علمیّه، مبلّغین، وعّاظ، مدّاحان و روضهخوانان، توانستهاند ماجراى عاشورا را مثل حربهاى علیه ظلمات متراکم حاکم بر فضاى زندگى همهى بشر به کار گیرند و با این تیغ بُرندهى الهى پرده ظلمات را بشکافند و خورشید حقیقت را به شکل حاکمیّت اسلام، واضح و آشکار کنند- این حقیقت در زمان ما اتّفاق افتاده است- چرا نباید متوقّع بود که در هر عصر و زمانى- هرچه هم که تبلیغات دشمن در آن دوره سخت، همهگیر و ظلمات «أشدّ تراکماً» باشد- مبلّغین، گویندگان و علماى دین، بتوانند علیه هر باطلى، شمشیر حق و ذو الفقار علوى و ولوى را در دست گیرند و از آن استفاده کنند؟!
چرا ما چنین چیزى را مستبعد بدانیم؟! درست است که امروز تبلیغات دشمن، همهى فضاى ذهن بشریّت را فراگرفته است. در این، شکّى نیست. درست است که اموال کلانى براى تشویش چهرهى اسلام، بخصوص تشیّع، خرج مىشود. درست است که هرکس که منافع نامشروعى در زندگى ملتها و کشورها دارد، خود را موظّف به فعالیت علیه اسلام و حکومت اسلامى مىبیند. درست است که کفر، با همهى تفرّق و تشتّتش، با استفاده از همهى امکانات، در یک امر اتّفاق کرده و آن ضدّیت با اسلامِ ناب است و حتّى اسلام محرّف را هم به جنگِ اسلامِ ناب آورده و به میدان کشانیده است. اینها همه درست؛ اما آیا جناح حق و جبههى اسلامِ نابِ نمىتواند در مقابل این تبلیغات خصمانه و خباثتآلود، به برکت روح، پیام و حقیقت عاشورا و پیام محرّم، همان معجزه را یکبار دیگر تکرار کند؟! چرا نتواند؟! سختى دارد؛ اما ممکن است. همّت و فداکارى لازم دارد. راه باز است؛ بنبست نیست.
مسئولیت ما و شما این است. امروز دنیا تشنهى حقیقت است. این حرفِ یک روحانى یا یک شخصِ متعصّبِ اسلامى نیست؛ بلکه حرف کسانى است که سالها با فرهنگ غربى ارتباط، رفت و آمد، مبادله و حتّى نسبت به آن، حسن نظر داشتهاند. آنها مىگویند که امروز دنیاى غرب در سطوح حسّاسش، تشنهى اسلام است. «سطوح حسّاس» یعنى چه؟ فلان جماعت عامى و غافل، یا فرض بفرمایید جماعتهایى که منافعشان به شدّت مطرح است- مثل حکّام، دولتمردان، سرمایهداران، زراندوزان و زورگویان- بخشهاى کرخ و دیر احساسِ پیکرهى فرهنگ غرب و جوامعِ غربىاند. دانشمندان، متفکّرین، انسانهاى باوجدان، روشنفکران و جوانان بخشهاى حسّاس پیکرهى جوامع غربى هستند. این بخشهاى حسّاس، امروز تشنهى مکتب و درسى از زندگى هستند که آنها را از هزاران دشوارىِ واقعىِ زندگى نجات دهد. خیلى از این مشکلات زندگى، مشکلات واقعى نیست. مشکل واقعى، احساس ناامنىِ روحى، تنهایى، افسردگى، تزلزل و عدم اطمینان و سکینهى روحى است. اینها مشکلات واقعى بشر است که در اوج ثروت و شهرت، یک نفر را به خودکشى وادار مىکند. جوان، پولدار و داراى امکانات تنعّم و بهرهبردارى از زندگى است؛ امّا خودکشى مىکند. خوب؛ چرا؟ دردش چیست؟ کدام درد است که از بىپولى و نداشتن امکاناتِ تمتّعِ جسمانى و لذایذ جنسى هم سختتر است؟ دردى که امروز گریبان جوامع مادّى دنیا و تمدّن غربى را گرفته است، عدم اطمینان، عدم آرامش، عدم نقطه اتّکاى روحى، عدم انس و تواصل بین انسانها، احساس غربت، و انکسار است.
بخشهاى حساس جوامعى که این دردها را بیشتر احساس مىکنند، چشم انتظارند که دست نجاتى بیاید و آنها را از این حالت نجات دهد. در آنجاهایى که آگاهى هست، چشمها به اسلام دوخته شده است. البته عدّهاى از آنها آگاهى ندارند و اسلام را نمىشناسند؛ اما زمینهى گرایش به اسلام را دارند. کسانى که اسلام را مىشناسند، مشخّصاً روى اسلام تکیه مىکنند. یکى از اندیشمندان ایرانى خودِ ما گفته بود- بنده شنیدم آن شخص به رحمت خدا رفته است- که «امروز غرب در جستجوى چهرههایى مثل شیخ انصارى و ملّا صدراست.» زندگى، معنویّات و ارزشهاى آنها، امروز چهرههاى غربى و متفکّرین غربى را جذب مىکند. منبع زخّار این حقایق و ارزشها، معارف اسلامى، و در قلّه و اوج این معارف، معرفت عاشورایى است. قدر اینها را باید دانست. ما حالا مىخواهیم این معارف را در مقابل چشم مردم دنیا قرار دهیم. من اینجا، با تشکّر از همهى افراد و آحادى که در سال گذشته درخواست ما را اجابت کردند و یک حرکت تحریفآمیز را از صفحهى عزادارى عاشورا حذف نمودند، باز مىخواهم بر روى همین قضیه تکیه کنم. عزیزان من؛ مؤمنین به حسین بن على علیهالسّلام! امروز حسین بن على مىتواند دنیا را نجات دهد؛ به شرط آنکه با تحریف، چهرهى او را مغشوش نکنند. نگذارید مفاهیم و کارهاى تحریفآمیز و غلط، چشمها و دلها را از چهرهى مبارک و منوّر سیّد الشهدا علیه الصّلاة و السّلام، منحرف کند. با تحریف مقابله کنید.
بنده مىخواهم به طور خلاصه، دو مطلب را عرض کنم: یکى اینکه، عاشورا و ماجراى حسین بن على باید در منبر، به شکل سنّتى روضهخوانى شود؛ امّا نه براى سنّتگرایى، بلکه از طریق واقعهخوانى. یعنى اینکه، شب عاشورا اینطور شد، روز عاشورا اینطور شد، صبح عاشورا اینطور شد. شما ببینید یک حادثهى بزرگ، به مرور از بین مىرود؛ امّا حادثهى عاشورا، به برکت همین خواندنها، با جزئیّاتش باقى مانده است. فلانکس اینطورى آمد با امام حسین وداع کرد؛ اینطورى رفت به میدان، اینطورى جنگید؛ اینطورى شهید شد و این کلمات را بر زبان جارى کرد.
واقعه خوانى، تا حدّ ممکن، باید متقن باشد. مثلًا در حدود «لهوفِ» ابن طاووس و «ارشادِ» مفید و امثال اینها- نه چیزهاى مندرآوردى- واقعهخوانى و روضهخوانى شود. در خلال روضهخوانى، سخنرانى، مدّاحى، شعرهاى مصیبت، خواندن نوحهى سینهزنى و در خلال سخنرانیهاى آموزنده، ماجرا و هدف امام حسین علیه الصّلاة و السّلام. یعنى همان هدفى که در کلمات خود آن بزرگوار هست که: «و انى لم أخرج اشراً و لا بطرا و لا ظالماً و لا مفسداً، و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّة جدّى» (34)، بیان شود. این، یک سرفصل است. عباراتى از قبیل «ایها النّاس، انّ رسول اللّه، صلّى الله علیه و آله و سلّم، قال: من رأى سلطاناً جائراً، مستحلًّا لحرم الله، ناکثاً لعهد الله ...، فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول، کان حقاً على الله ان یدخله مدخله» (35) و «من کان باذلًا فینا مهجته و موطّناً على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا» (36)، هرکدامْ یک درس و سرفصلند.
بحثِ لقاء للّه و ملاقات با خداست. هدف آفرینش بشر و هدفِ «انّک کادحٌ الى ربّک کدحاً» (37)- همهى این تلاشها و زحمتها- همین است که «فملاقیه»: ملاقات کند. اگر کسى موطّن در لقاء للّه است و بر لقاء للّه توطین نفس کرده است، «فلیرحل معنا»: باید با حسین راه بیفتد. نمىشود توى خانه نشست. نمىشود به دنیا و تمتّعات دنیا چسبید و از راه حسین غافل شد. باید راه بیفتیم. این راه افتادن از درون و از نفس ما، با تهذیب نفس شروع مىشود و به سطح جامعه و جهان مىکشد.
اینها باید بیان شود. اینها هدفهاى امام حسین است. اینها خلاصهگیرىها و جمعبندىهاى نهضت حسینى است. جمعبندى نهضت حسینى علیهالسّلام این است که یک روز امام حسین علیهالسّلام در حالى که همهى دنیا در زیر سیطرهى ظلمات ظلم و جور پوشیده و محکوم بود و هیچکس جرأت نداشت حقیقت را بیان کند- فضا، زمین و زمان سیاه و ظلمانى بود- قیام کرد. شما نگاه کنید، ببینید: «ابن عبّاس» با امام حسین نیامد. «عبد الله بن جعفر» با امام حسین نیامد.
عزیزان من! معناى این، چیست؟ این نشان نمىدهد که دنیا در چه وضعى بود؟ در چنین وضعیتى، امام حسین تکوتنها بود. البته چند ده نفرى دور و بر آن حضرت ماندند؛ اما اگر نمىماندند هم، آن حضرت مىایستاد. مگر غیر از این است؟! فرض کنیم شب عاشورا، وقتى حضرت فرمود که «من بیعتم را برداشتم؛ بروید.» همه مىرفتند. ابو الفضل و على اکبر هم مىرفتند و حضرت تنها مىماند. روز عاشورا چه مىشد؟ حضرت برمىگشت، یا مىایستاد و مىجنگید؟ در زمان ما، یک نفر پیدا شد که گفت «اگر من تنها بمانم و همهى دنیا در مقابل من باشند، از را هم برنمىگردم.» آن شخص، امام ما بود که عمل کرد و راست گفت. «صدقوا ما عاهدوا الله علیه.» (38) لقلقهى زبان را که- خوب همه داریم. دیدید، یک انسان حسینى و عاشورایى چه کرد؟ خوب؛ اگر همهى ما عاشورایى باشیم، حرکت دنیا به سمت صلاح، سریع، و زمینهى ظهور ولى مطلقِ حق، فراهم خواهد شد. باید این مفاد براى مردم بیان شود. فراموش نکنید که هدف امام حسین بیان شود. حالا ممکن است انسان یک حدیث اخلاقىاى هم- به فرض- بخواند، یا سیاست کشور یا دنیا را تشریح کند. اینها لازم است؛ امّا در خلال سخن، حتماً طورى صحبت شود که تصریحاً، تلویحاً، مستقلًّا و ضمناً، ماجراى عاشورا تبیین شود و مکتوم و مخفى نماند. این، مطلب اوّل بود.
مطلب دوم اینکه، از این فرصت استفاده شود و همانطور که خودِ حسین بن على علیهالسّلام به برکت جهادش، اسلام را زنده کرد (اسلام، در حقیقت زنده شده و آزادشدهى خون و قیام حسین بن على است) امروز هم شما به انگیزهى یاد، نام و منبر آن بزرگوار، حقایق اسلامى را بیان کنید؛ قرآن و حدیث را معرفى کنید؛ نهج البلاغه را براى مردم بخوانید؛ حقایق اسلامى، از جمله همین حقیقت مبارکى را که امروز در حکومت حق، یعنى نظام علوى، ولوى و نبوى جمهورى اسلامى، تجسّد پیدا کرده است براى مردم بیان کنید. این، جزو بالاترین معارف اسلامى است. خیال نکنند که مىشود اسلام را تبیین کرد و از حاکمیت اسلام- که امروز در این مرزوبوم متجسّد شده است- غافل ماند و آن را مغفولٌ عنه گذاشت. این، توصیهى ما به شما عزیزان است.
بحمد اللّه همهى برکات در وجود آقایان محترم، بزرگان؛ بخصوص طلّاب جوان، پرشور، مؤمن و فاضل، وجود دارد. در روز اوّل هم که همین طبقه، این نهضت را گسترش دادند، و با استفاده از آن حدیث شریف، اصحابشان را به نحل تشبیه کردند، این آیه در مقابل چشم انسان مجسم مىشد که «و اوحى ربّک الى النّحل ان اتّخذى من الجبال بیوتاً و من الشجر و مما یعرشون. ثمّ کلى من کلّ الثمرات فاسلکى سبل ربّک.» (39) حقایق را مىمکیدند و عسل ناب را به تشنگان حقیقت مىدادند، که «فیه شفاء للنّاس» (40). امروز هم همین است. امروز هم طلّاب، فضلا و مبلّغین جوان، با بهرهگیرى از تجربههاى اساتید و بزرگان این فنون، کولهبار خودشان را محکم کنند و به امید خدا، براى خدا، در راه خدا و با قصد قربت، بروند و این حقایق را در همه جاى کشور، در اقطار این کشور، در اقطار عالم، با زبان مناسب بیان کنند.
إن شاء اللّه الطاف حضرت بقیة اللّه الاعظم أرواحنا فداه، شامل حال شما باشد. إن شاء اللّه از این محرّم که همزمان با سالگرد ارتحال امام و عروج آن بزرگوار به ملکوت است، بتوانیم حدّ اکثر استفاده و بهره را ببریم. إن شاء اللّه همه مشمول ادعیه زاکیهى ولىّعصر أرواحنا فداه باشید.
و السّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته
................
علامه جعفری(رحمه الله علیه):
اصلا جا دارد رشته ای برای بحث حسین وحسین شناسی دایر شود که خدا می داند چقدر به این بشریت خدمت می شود.( امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت،ص501)
آرزوی قلبی ام از زمان طلبگی ،نوشتن کتابی درباره شخصیت امام حسین (علیه السلام) بود وحاضر بودم تمام زندگی ام را بدهم تا مردی چون ویکتور هوگو درباره امام حسین (علیه السلام) مطلب بنویسد.( همان،ص5)
آن متفکر در علوم انسانی و یا فیلسوفی که نمی داند باید انسانی را بشناسد وبشناساند که در حد کمال اعلا شخصیتی به نام حسین (علیه السلام) دارد و در قعر پستی ها فردی به نام یزید می شود ،نباید در مورد ماهیت یا مختصات بشری اظهار نظر نماید.( امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت)
هر دقیقه و هر لحظه این حادثه برنامه دارد و برنامه می دهد.(همان،ص589)