خادم ارباب

بسم رب الحسین
انشاالله این وبلاگ به معرفی مجموعه کتاب های عاشورایی زیر خیمه حسین خواهد پرداخت.
از همه خادمین ارباب برای معرفی این کتاب ها دعوت به عمل می آوریم.
آثار منتشر شده:
مجموعه کتاب‌های زیر خیمه حسین در 11جلد
جلد اول: سه دقیقه در مقتل گم‌نامی
جلد دوم: تا خدمت حسین علیه‌السلام
جلد سوم: ولعن‌الله شمرا
جلد چهارم: رفاقت به سبک حبیب علیه‌السلام
جلد پنجم: رقابت به سبک حبیب علیه‌السلام
جلد ششم: وفا به رنگ کربلا
جلد هفتم: 18 ثانیه با کوثر
جلد هشتم: امام رضا علیه‌السلام، شهید راه علم
جلد نهم: دعوا سر اولویت است
جلد دهم: راه عباس شدن
جلد یازدهم: راز دیدار علم
باغ سیب (سبک زندگی عاشورایی در 6 جلد|موردکاوی اصحاب)
عرشه خدا (سفرکربلا، پیاده‌روی اربعین، اردوهای جهادی)
ضریح قدیمی
آبروی علم(بررسی خطبه ی امام حسین در صحرای منی)
خادم ارباب کیست؟(بایسته‌های خادمی،کلاس حضرت جون)
روضه‌های ناشناخته کربلا (نخستین مقتل مدیریتی)
الی الحبیب (سرمشق‌هایی برای حبیب شدن)
توجیه المسائل کربلا (بهانه‌هایی برای با حسین نبودن!)
تا دانشگاه هویزه(آن‌چه مسئولان و برگزارکنندگان اردوها باید بدانند)

برای تهیه کتاب ها می توانید با شماره 09138500419 تماس بگیرید.
بایگانی

۲ مطلب با موضوع «نشست ها و همایش ها» ثبت شده است

مقتل‌شناسی3

مردی که با نام ارباب، دردهایش را فراموش کرد

این روزها حال این مرد بزرگ روبه‌راه نیست... در بخش مراقبت‌های ویژه، کسی روزگار می‌گذراند که صدایش برای مردمان دیار دارالعباده و دارالعلم یزد آشناست: همان حاج‌آقاابوترابی که عمرش را در پاسخ به مسائل شرعی گذرانده است؛ صدای ماندگاری که احکام شرعی را در رسانه به جان تشنه مردم می‌رساند ولی در ورای این شهرت، که همگان، او را بیشتر به همین می‌شناسند، حرف‌هایی از جنس تاریخ اسلام هم دارد بخصوص بحث شناخت مقاتل. علاقه وافر او به مطالعه و اندیشه مثال‌زدنی است...

زیر دستگاه دیالیز و در معیت آقازاده‌شان به دیدار رفتیم. برایشان قدری تربت قتلگاه تحفه بردیم. همین که نام امام حسین و تربت قتلگاه آمد وجود این مرد، بارانی شد! و شروع کرد به گریستن، از حضرت حسین برایمان گفت. داستان مجنون و یافتن قبر لیلی از روی بوییدن جابه‌جای خاک بیابان را گفت...می‌گفت و می‌سرود و از حسین می‌گفت...با اشکی که سراسر، شور و وجد عارفانه بود. آقازاده‌شان می‌فرمود: در این دوسه روز و خاصه امروز از شدت درد به خود می‌پیچیدند اما همین که نام ارباب بی‌کفن آمد نشاط و شادابی آمیخته با حزن را می‌شد حس کرد...

فهمیدم که روح او از همه ما سالم‌تر است! به علم و معرفت این مرد بزرگ غبطه خوردم و به این چند لحظه‌های در کنارش بودن، افتخار کردم. علم و عالم باید زلال باشد. برای باسواد شدن باید اول از همه نورانی بود، با صفا بود، زلال بود، باید مثل ابوترابی بود! زلالِ زلال، طوبی له!

هدیه به روح مطهر این استاد عاشورایی صلوات بفرستید...

مطلب مرتبط: حاشیه‌ای از درس مقتل‌شناسی آیت‌الله ابوترابی (نشست اهالی باغ سیب)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۰۶
خادم
دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۰۳ ق.ظ

عاشوراشناس! سلام ما را به مولای عاشورا برسان!

ما ماندیم و مقتلی که ناتمام ماند...

هر بار در کنار مباحثش و لابه‌لای خستگیهایی که سه روز در هفته به دیالیز میگذشت باز هم نشاط و شادابی را در گفتار و رفتارش میشد دید. انگیزه و شوقی که برای به انجام رساندن کار مقتل داشت. میفرمود:

«اگر کسی نیت کرده که به کربلا برود و در میانه راه از دنیا برود ثوابش را به او میدهند: نیه المومن خیر من عمله» «ایشاالله بتوانیم مقتلی کار کنیم و کار را به یک جایی برسانیم.» «ایشاالله بتوانیم کار را تمام کنیم»

«من در طریق این کار هستم. بگذار بگویند فلانی در حال انجام ماموریت مرد.» «...بلکه یک چیزی بنویسم بگویند خدا خیرش دهد ... اگر مهلتم بدهند کتابی کار کنم.»

میرزا حسن ابوترابی مقتل شناسی

اما تقدیر این بود که در تقارن روز پدر و روز معلم، مولایش امیرالمومنین او را با خود ببرد...

عالم انقلابی دیارمان، آیت الله ابوترابی به ابوتراب رسید...

 تقدیر این بود که در معیت پدر عاشورا، امام علی، به محضر فرزندش شرفیاب شود.

از این به بعد حضرت ارباب، خود برای او از عاشورایش خواهد گفت، از این پس صاحب کربلا، اسرار مگوی مقتلش را به او نشان خواهد داد...

ما ماندیم و خاطرات خوشی از جلساتش که برای مان از کربلا میگفت، شاید نشست بعدی  اهالی باغ سیب را در حوالی عطر خوش سیب حضرتش برگزار کند. اویی که بنایش بر امتداد کار بود و در لابه‌لای حرفها و حتی بذله گوییهایش، این تداوم کار را تذکر میداد و راستی چه مطالب بلندی را در لابلای طنزها میشود به مخاطب رساند:

«اگر میشد چند جلد کتاب با خودم دفن کنم، میگفتم با من دفن کنند، بلکه اگر فراغتی آنجا حاصل شد بخوانم!

در عالم خواب شهید مطهری را دیدم گفتم: آیا دیگر کتابی در دست تالیف دارید؟ گفتند: بله! کتابی در معاد؛

چند وقت بعد کتاب معادشان در آمد!»

خداحافظ دل‌خوشیهای مجالس کربلایی اهالی باغ سیب!

باغبان پیری داشتیم که با او زیر درخت سیب مینشستیم و شرح بوی سیب میخواندیم. شهد لبخندهایش با نمک اشکهایش، معجون معرفتی بود که دلبری میکرد و جرعه جرعه ما را مست از عشوه‌های رندانه خویش میساخت.

دیگر زیر درخت سیب منتظر چه کسی باشیم تا بیاید و جان خسته ما را با دو جرعه روضه، آب حیات بخشد؟

صلی الله علیک یا اباعبدالله

قسم به لحظه شیرین «من یمت یرنی»

که ایستاده بمیرم به احترام علی

عاشوراشناس! سلام ما را به مولای عاشورا برسان!

***

مطالب مرتبط:

تقریر تشکیلاتی روایت "اذا مات العالم"

حاشیه‌ای از درس مقتل‌شناسی آیت‌الله ابوترابی (نشست اهالی باغ سیب)

درسی که از محضر ابوترابی آموختم: علم باید زلال باشد
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۰۳
خادم